غضنفر پشتش می خواریده هر کار می کرده دستش نمی رسیده میره رو صندلی

 

به یکی میگن میدونی پل رو واسه چی می سازن؟

میگه:برای این که کشتیها از زیرش رد بشن

 

غضنفرِِِ یه سکه می اندازه هوا شیر میاد فرار میکنه