تبليغاتX
من و تو
من و تو

 

ماس آلوا ادیسون (۱۱ فوریه ۱۸۴۷ - ۱۸ اکتبر ۱۹۳۱)

 

 مخترع و بازرگانی آمریکایی بود. او وسایل متعددی را

 

 طراحی یا کامل کرد که مهم‌ترین و معروفترین آنها لامپ

 

الکتریکی است.

ادیسون در طول حیات علمی خویش توانست ۲۵۰۰

 

 امتیاز اختراع را در ایالات متحدهٔ آمریکا، بریتانیا، فرانسه و

 

 آلمان به نام خود ثبت کند که رقمی حیرت‌انگیز و

 

باورنکردنی به نظر می‌رسد. واقعیت این است که بیشتر

 

اختراعات وی تکمیل شدهٔ کارهای دانشمندان پیشین

 

بودند و ادیسون کارمندان و متخصصان پرشماری در کنار

 

خود داشت که در پیشبرد تحقیقات و به سرانجام

 

رسانیدن نوآوری‌هایش یاریش می‌کردند. دهنی ذغالی

 

تلفن، ماشین چاپ، میکروفن، گرامافون، دیکتافون،

 

کینتوسکوپ (نوعی دستگاه نمایش فیلم)، دینام موتور و

 

 لاستیک مصنوعی از جمله مواد و وسایلی هستند که

 

بدست ادیسون و همکارانش ابداع یا بهینه شدند.

 

ادیسون از اولین مخترعانی بود که توانست با موفقیت

 

بسیاری از اختراعات خود را به تولید انبوه برساند.


 

دوران کودکی و نوجوانی

توماس ادیسون در شهر میلان ایالت اوهایو متولد شد و

 

سال‌های کودکی را در پورت‌هِرون میشیگان بسر

 

برد.«آل» بیش از یک سال نتوانست به مدرسه برود و

 

دوران نوجوانی را با کارهایی چون فروختن ساندویچ و

 

آب‌نبات در کنار ریل قطار و یا سبزی فروشی گذراند. او

 

که برای فروش اجناس خود مرتباً با ترن میان پورت‌هرون و

 

 دیترویت در رفت و آمد بود، توانست از شرکت راه‌آهن

 

نمایندگی توزیع یک روزنامهٔ دیترویتی را بدست آورد. با

 

پس‌انداز پول حاصل از فروش روزنامه، آل توانست یک

 

ماشین چاپ دست دوم خریداری کند. او دستگاهش را

 

در یک واگن بارکشی نصب کرد و در سن پانزده سالگی

 

 اولین شمارهٔ روزنامهٔ خود را با نام «ویکلی هرالد»

 

 منتشر ساخت. این نشریه که تمام کارهایش را ادیسون

 

 خود انجام می‌داد، نخستین و تنها روزنامه‌ای بود که در

 

 یک قطار در حال حرکت حروفچینی و چاپ می‌شد.

 

در سال ۱۸۶۲ م. وی اتفاقاً با تلگراف که در آن زمان

 

وسیلهٔ نوظهوری بود آشنا شد و با وجود کم‌شنوایی

 

چندی بعد توانست در ادارهٔ راه‌آهن به‌عنوان تلگرافچی

 

شغلی برای خود بیابد و با تمرین زیاد یکی از چابک

 

دست‌ترین مأموران تلگراف در آمریکا شود.

 

ادیسون هنگامی که فقط بیست و یک سال داشت،

 

اولین اختراع خود را که یک دستگاه الکتریکی شمارش

 

آراء بود عرضه کرد. آن دستگاه فروش نرفت و او تصمیم

 

گرفت که دیگر تا احتیاج و تقاضای عامه ایجاب نکند به

 

فکر اختراع دیگری نیافتد.

نوشته شده در دوشنبه 25 مهر1390ساعت 5:9 PM توسط پونه|

 

 

 


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه 6 مهر1390ساعت 9:39 PM توسط پونه|

 وای این عکسش خیلی با حاله


:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه 10 شهریور1390ساعت 4:24 PM توسط پونه|

آیا موهای وزی دارید و صاف کردن آنها برایتان بسیار سخت است, به همین 

دلیل آنها را همیشه پشت سر گوله کرده و جمع می کنید.

اگر کوتاه کنید, پف می کند و بدتر می شود و در صورت بلند بودن نیز لذتی

از آن نمیبرید!

راه حل مشکل شما چیست؟

بله البته، موهایی که فر ریز داشته و یا حالت وز دارند باید مراقبتهای خاص

آنها را انجام داد تا آنها را به شکلی که دوست دارید درآورید و البته کارهایی

که برای صاف کردن آنها باید انجام داد زیاد سخت نیست و با کمی توجه

می توانید آنها را به صورت لخت و صاف درآورید به این ترتیب که:

.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه 26 تیر1390ساعت 8:52 PM توسط پونه|

برای دیدن سایر عکس ها به ادامه مطلب مراجعه کنید


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه 4 تیر1390ساعت 4:0 PM توسط پونه|
با محبت کردن و احترام گذاشتن به یکدیگر، بسیاری از

موانع و مشکلات موجود در روابط حل می‌شود و این دو

ویژگی فقط …


:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه 29 خرداد1390ساعت 11:40 AM توسط پونه|

معلم یک کودکستان به بچه های کلاس گفت که

 می خواهد با آنها بازی کند. او به آنها گفت که فردا

 هر کدام یک کیسه پلاستیکی بردارند و درون آن به

 تعداد آدمهایی که از آنها بدشان می آید، سیب

 زمینی بریزند و با خود به کودکستان بیاورند.


:ادامه مطلب:
نوشته شده در جمعه 27 خرداد1390ساعت 3:4 PM توسط پونه|

داستان عاشقانه
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید:
- چرا دوستم داری؟ واسه چی می گی عاشقمی؟
- دلیلشو نمیدونم …اما واقعا” دوست دارم
- تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی… پس چطور دوستم داری؟ چطور میتونی بگی عاشقمی؟
- من جدا”دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم
- ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی
- باشه.. باشه! میگم… چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی، دوست داشتنی هستی، با ملاحظه هستی، بخاطر لبخندت...
- دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت. پسر نامه ای رو کنارش گذاشت

با این مضمون:
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم اما حالا نه می تونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دلیل میخواد؟
نه! معلومه که نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم

 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه 26 خرداد1390ساعت 6:4 PM توسط پونه|
غضنفر پشتش می خواریده هر کار می کرده دستش نمی رسیده میره رو صندلی

 

به یکی میگن میدونی پل رو واسه چی می سازن؟

میگه:برای این که کشتیها از زیرش رد بشن

 

غضنفرِِِ یه سکه می اندازه هوا شیر میاد فرار میکنه

نوشته شده در دوشنبه 23 خرداد1390ساعت 2:36 PM توسط پونه|

بهاربيست

 

اولين نيستيم ...!! اما بهترينيم ...


نوشته شده در دوشنبه 23 خرداد1390ساعت 1:15 PM توسط پونه|


كد قالب جدید قالب های پیچك